خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
سميرا.م
آرشیو وبلاگ
خرداد ۸۸
اسفند ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
تیر ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
لینک دوستان
پرشين وبلاگ
تودی لینک
مای پردیس
دوست یابی سالم
طراحی وب
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
آزادی!
انتخاب!
جمهوری!
م ر د م !
انگار دارن ازمون فیلم کمدی میسازن!نه بهتر بگم یه سریال!
١خودتو به آب و آتیش میزنی،میخوای بدونی اینبار قراره از بین کیا انتخاب کنی!
٢-۴ نفر رو بهت معرفی میکنن
٣- بین این ۴ نفر یکی رو انتخاب میکنی
۴- دقت میکنی و مراقبی که مبادا یکی از برنامه هایی رو که رسانه به ظاهر ملی! گذاشته از دست ندی
۵- توی کوچه،توی مغازه،توی خیابون،توی محل کارت سعی میکنی با دلایل متقن دیگرانو قانع کنی که به کاندیدای مورد نظرت رای بدن.ظاهران هم در مورد چند نفر موفق میشی.
۶-کارا داره خوب پیش میره
شبا توی خیابونا شادی و جشنه. جشن برای رفتن کسی که دروغگویی ذاتش رو پر کرده.
٧-جمعه میشه: ساعت ٩ صبح میری رای میدی ، یه کم خیالت راحت میشه،دلت قرص میشه.
دلشوره داری،مضطربی!
٨- ساعت ١٢ شبه. اخبار نگران کننده ای میشنوی!
حالا دیگه هر یه ساعت آمار میدن.در حالی که آمار بقیه ثابت مونده فقط یکی از کاندیدا ها آمارش بالا میره!!!!!!!!!!!!!!
٩- میخوابی!اونم چه خوابی!
١٠- صبح چشماتو باز میکنی،بیداری،اما کابوس تازه شروع شده. احساس میکنی ازت سو ءاستفاده شده. اولین کاری که میکنی اینه که از کساییکه تشویقشون کردی رای بدن باید عذر خواهی کنی!بهت زده شدی!
حالا دیگه تو هیچ چی نیستی!یه تعبیر میگه تو تابع حزب سبز هستی!یکی دیگه میگه خس و خاشاکی و البته سگ باز، فاسد و صدها عنوان دیگه. که همه محصول تفکر و گویش مشروع ترین و قانونی ترین رییس جمهور دنیاست!
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸۸ - سميرا.م
اینروزا خیلی خسته ام.اصلا این خصلت زنای خونه ست که نزدیک عید خسته بشن. خب منم یکی مثل بقیه. الان بیشترین چیزی که دلم میخواد یه سفره.
نمیدونم شاید یه ذره رویایی و دور از دسترس باشه. که آدم دلش بخواد دو-سه روز دور از همه ی هیاهو های دوروبرش ،دور از همه ی اطرافیانش بره یه جای خلوت. فقط بخوابه،استراحت کنه،کتاب بخونه و به علایق خودش فکر کنه. بدون اینکه مجبور باشه به دیگران توضیح بده یا رعایت حال دیگران رو بکنه. الان دقیقا همچین حسی دارم. دلم میخواد برم جایی که هیچکس نباشه. انقدر آزاد و رها باشم که هر وقت دلم خواست فریاد بزنم،هر وقت دلم خواست گریه کنم و هر وقت دوست داشتم با صدای بلند بخندم.
راستش خسته شدم ازینکه همش باید نقش یه همسر وظیفه شناس رو بازی کنم،خسته شدم ازینکه همه توقع دارن بهشون عشق بورزم،خسته شدم ازینکه دایم باید مدیریت کنم،خسته شدم ازینکه دائم باید به خودم یادآوری کنم یه مادرم. دلم میخواد برم یه جایی بشم یه آدم آزاد بدون همه ی این تعلقات.
اونوقت هرکسی رو که دلم میخواد دوست داشته باشم .به هر کسی هر جوری که دلم میخواد،عشق بورزم.
واقعا فکر میکنم هر کسی توی زندگیش این حق رو داشته باشه که حداقل سالی یکی- دوروز مال خودش و علایق خودش باشه بدون دغدغه ی وجود دیگران.
پيام هاي ديگران () link شنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٧ - سميرا.ماو هم مارو ترک کرد
پدر بزرگم رفت،وقتی شام غریبان بود .خواهرم راست میگفت،انقدر خوب بود که روز رفتنش هم خوب و خاص بود.
انقدر مهربون و بینظیر بود که هیچکس نگفت عمرشو کرده بود. هیچکس نگفت چرا گریه میکنید اونکه پیر بود.هیچکس نگفت وقتش بود،همه گفتن حیف بود،همه گفتن بینظیر بود ،همه گفتن دل دریاییش فقط برازنده ی عاشورا یی رفتن بود.
ومن هنوز نتونستم رفتنش رو باور کنم و باور کنم که دیگه نیست.هنوز نتونستم قبول کنم که خونه ش عوض شده و برای دیدنش باید به زیارت اهل قبور برم.
روحش شاد و یادش همیشه در خاطرم زنده و جاوید خواهد بود.
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٧ - سميرا.مبه هم ریختگی
الان که بعد از مدتها دارم مینویسم ،نمیدونم باید راجع به چی بنویسم.فکرم خیلی مشغوله.اینروزا زیاد قاطی میکنم.زیاد در هم میپیچم.گاهی وقتا زیاد فکر میکنم و صد البته به هیچ نتیجه ای نمیرسم.
الان داشتم فکر میکردم چی بنویسم.تلویزیون روشنه ودرست همین لحظه یه تیم به تیم دیگه گل میزنه.از شادی بی اندازه ی تیم گلزن تعجب میکنم،واقعا یه گل توی یه بازی چقدر ارزش داره؟به اندازه ی یه زندگی؟ یه عشق؟یه خواستن؟
پسرم نمره ی خوب میگیره ،اون روز براش میشه بهترین روز دنیا،یه روزم نمره ی بد میگیره مثل امروز از مدرسه تا خونه گریه میکنه.واقعا این نمره ها چقدر توی زندگی ما تاثیر دارن؟چجوری میتونم بهش بگم ارزش این نمره ها در برابر یه لحظه زندگی و زنده بودن هیچه؟
عصر میرم خونه ی پدر بزرگم.پدر بزرگی که حالا دیگه ازش فقط یه مشت پوست و استخون باقی مونده.پدر بزرگی که یه زمانی نه چندان دور مهمون نوازیش زبانزد همه بود، حالا انقدر نحیف شده که نمیتونم باور کنم شاید این آخرین باری باشه که میبینمش.به هم میریزم.خدایا چقدر خوبه که میتونم تو تنهایی خودم گریه کنم.
گل،فوتبال،درس ،مدرسه،نمره،امتحان،نفس،عشق،زندگی،خواستن....
دوباره قاطی میکنم،دوباره به هم میریزم.کجا باید برم؟چکار باید بکنم؟چکار میتونم بکنم؟
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٧ - سميرا.م
روز مادر
١۵ ساله که این روز دیگه برام اون معنا و جذابیت قبل رو نداره.توی این مدت همیشه وقتی روز مادر میشه دلم میگیره.انقدر که از یکی دو روز قبلش قاطی میکنم.فکر میکنم این حسو فقط کسانی درک میکنن که مثل من نبودنش رو تجربه کرده باشن.اصلا مادر روز نمیخواد!همه ی روزا وشبای ما مال مادرمونه.
حتی اگه سالهای سال مادر نباشه ،بازم نبودنش وکمبودش برای آدم خیلی مشهوده. حتی اگه خودت سالها باشه که مادر شده باشی.
منم مثل خیلی های دیگه امروز به دیدن مادرم رفتم.البته به دیدن سنگی که حالا فقط اسم مادرم روشه.ازش آرامش گرفتم،ازش خواستم برام دعا کنه و ازش گله کردم که چرا اینقدر زود از پیشم رفته.
به همه ی دوستایی که این روز مادر اولین روز مادریه که باید جای خالیه مادرشونو تحمل کنن تسلیت میگم و امیدوارم بدونن که روح مادرشون مثل یک همراه همیشگی در کنارشونه.
و ١٢ ساله که روز مادر یه جورایی برام شیرین هم هست.اینو فقط وقتی درک میکنی که مادر شده باشی.که بتونی عشق رو توی چشمای بچه هات ببینی و بتونی با همه ی وجودت اونا رو ببوسی و در آغوش بگیری.
و خداوند عشق را آفرید................
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٧ - سميرا.مبهار
بهار آمده است.هوا٬زمین ٬گلها٬درختان و خلاصه همه چیز نو شده و بوی بهار همه جا پیچیده.
اصولا بهار همیشه برای من یاد آور روزای خوب و قشنگ کودکی و دوران نوجوانیه. کلا اون روزایی که دیگه توی زندگی تکرار نمیشه.
اون روزا که کوچیکتر بودیم همه ی عشقمون عید دیدنی رفتن و عیدی گرفتن و بعدش هم سفر رفتن بود.انگار مهمترین مسئله ی زندگی همین ها بود.وای یادش بخیر چه روزای قشنگی بود.
حالا دیگه یه کم فرق کرده .بزرگترا مثل قدیم حال و حوصله ی دیدو بازدید ندارن.کوچکترا هم ترجیح میدن برن سفر .
اما هنوزم بهار قشنگه.هنوزم سیزده بدر با سبزه ها و کاهو سکنجبینش دلخواه و دوست داشتنیه.
هنوزم شکوفه های بهاری روح آدم رو جلا میدن و چقدر خوبه که دلمون هم بهاری بشه و قلبمون هم مثل بهار پر از عشق باشه.
بهاری باشیم و بهاری بودن رو تمرین کنیم.
باز باران
باز بران میبارد با شدت. باز هم چشمانم را میبندم و فرو میروم. باز دلم میخواهد زیر این باران بدوم آنقدر که خیس شوم . همیشه از چتر بم میامد.چون دوست دارم قطرات باران نوازشم کند.
براستی زیباتر از این نعمت الهی آیا وجود دارد؟
اموز زیر بارون بوی شمال رو حس کردم.دلم برای دریا تنگ شد و دویدن توی ساحل رو می خواستم.یه لحظه دلم گرفت. اما انقدر بوی بارون خوب بود که همه ی دلتنگیم توی یک لحظه از بین رفت.
حالا بازم دلتنگم .دلتنگ بوی دریا و دلتنگ همه ی حس های خوب .
همیشه غروب جمعه برام دلگیره و دلتنگم میکنه.
پناه دلتنگی هام
سلام
چند شب پیش یکی از دوستای خوبم میگفت چرا نمی نویسی.میگفت نکنه اعتصاب کردی؟!
اما واقعا نمیدونم چرا این مدت زیاد حس نوشتن رو نداشتم.گاهی وقتا انقدر خسته میشم که دیگه انرژی برای کارهای اضافه برام نمیمونه.هر چند که نوشتن واقعا حس خوب و قشنگی بهم میده.به هر حال دوست خوبم ازین که منتظر نوشته ی من هستی ازت ممنونم.
و اما بعد:
اینکه آدم بدونه یه کسایی چه کارایی انجام دادن و تمام عمرشون رو درراهی که فکر میکردن خدمته ٬صرف کردن و حالا یه آدمای دیگه ای میگن اینا صلاحیت ندارن خیلی درد ناکه!پس انتخاب چه معنایی میتونه داشته باشه!
اینجاست که آدم به نهایت پوچی میرسه و فکر میکنه چه عبث عمر هایی هدر رفته اند.
دلم نمیخواست بعد از این همه مدت با یه مطلب سیاسی بر گردم اما انقدر اینروزا اخبار دردناک و تعجب بر انگیز میشنویم که واقعا نمیدونم چی باید گفت!
به هر حال دلم برای نوشتن توی اینجا خیلی تنگ شده بود.حالا خیلی حس خوبی دارم .خیلی خوبه که اینجا هست.گاهی اوقات واقعا دنبال یه پناهگاه میگردم که از شلوغی های دور و برم به اونجا پناه ببرم و غافل میشم ازینکه یه جایی رو دارم که فقط مال خودمه و یه کسایی هستن که دلتنگیمو برطرف میکنن و حالا بازم اینجا مامن دلتنگی ها و دلگیری هام شده.امیدوارم این حس خوب وقشنگ پایدار باشه.
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٦ - سميرا.مپايان بی نظير
پايان بی نظير
خبر سنگین وتکان دهنده بود:بی نظیر بوتو ترور شد!
ترور بینظیر بوتو خارج از جنبه های سیاسی وجهانی برای من بعنوان یک زن و ازون مهم تر یک زن مسلمان بسیار ناراحت کننده بود.شوک ناشی ازین خبر تا چند روز محافل خبری دنیا رو به خودش مشغول کرده بود حتی هنوزم حاشیه های مربوط به این خبر در اخبار دیده میشه.
اینکه یه زن بتونه تا این حد در عالم سیاست پیش بره و یه شخصیت جهانی بشه واقعا غرور آفرینه.درسته که بوتو هم وطن ما نبود اما همین که یه زن مسلمون از کشوری که نزدیکی فرهنگی زیادی با ما داره به این مرحله از رشد سیاسی برسه بسیار خوبه.
بوتو نشان داد که میشه یه زن با اعتقادات خودش واونجوری که خودش میپسنده به بالا ترین سطح اداره ی سیاسیه یک کشور برسه.با حجاب خاص خودش و بانوع پوششی که حتی در تبعید هم اونو حفظ کرده بود .بدون زور و اجبار.
چقدر خوب میشد اگر توی کشور ما هم با وجود این همه تاریخچه ی فرهنگی و تمدن قوی زنان میتوانستند بدون محدودیت به بالاترین درجات پیشرفت سیاسی برسند.و همه ی قدرت سیاسی در انحصار رجال سیاسی نبود.
میشه شجاعت ووطن پرستی را از بوتو آموخت.در شرایطی که خیلیا موندن توی لندن روبهترین گزینه برای بنظیر میدانستند ٬این زن راهی پاکستان شد تا بار دیگر در آزمون دموکراسی در کشوری که متاسفانه هنوز این واژه بسیار نا آشنا و فانتزی به نظر میرسه شرکت کنه.که در بدو ورود هم با استقبالی انفجاری مواجه شد.
به هر حال امثال بوتو در دنیا کم نیستند. به شرط آنکه زنان را در کنج خانه ها محبوس نکنیم و به شخصیت اجتماعی و سیاسی آنها احترام بگذاریم و مجال رشد را به آنها بدهیم.
و این میسر نمیشه مگر اینکه با دیدی متفاوت به زن نگاه کنیم.
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱٤ دی ،۱۳۸٦ - سميرا.ميلدا
امشب شب یلداست.
چه خوبه که ما متعلق به کشوری هستیم که به مناسبت ها و برنامه های خاص جشن میگیریم و دور هم جمع میشیم.امشب هم یکی از اون شباست که بهانه ای برای دیدار دوباره و نزدیک شدن دلها به همدیگه است.
رفتن به خونه ی بزرگترها٬خوردن شب چره٬آجیل٬هندونه٬انار وتنقلات دیگه خیلی خوب ودلچسبه.
قدیمترها انقدر به آیین باستانی یلدا اهمیت میدادند که یلدا را نوروز دوم مینامیدند.خوشبختانه علیرغم همه ی مشکلات و ماشینی شدن زندگی ها هنوز هم ما ایرانی ها به این آیین ها ورسوم اهمیت زیادی میدهیم و برای دیدار ها و با هم بودن ها اهمیت زیادی قایل هستیم.و همین یک دقیقه طولانی تر بودن یلدا نشانه ای است برای اینکه بدانیم دوست داریم یک دقیقه بیشتر عشق بورزیم و دوست بداریم.
وبدانیم که یلدا یعنی اینکه زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر باهم بودن را باید جشن گرفت. یلدا بر همه ی شما دوستان عزیز مبارک باد.
پيام هاي ديگران () link جمعه ۳٠ آذر ،۱۳۸٦ - سميرا.م